2009/6/27
مقالات و موضوعات منتخب در نقد مسيحيت
2009/3/19
چرا مسيحي نيستم؟
براي ارائه نظر در مورد مطالب اين وبلاگ
و نيز
براي مشاهده سوالات و مطالب جديدتر
به اين آدرس مراجعه كنيد
2009/2/7
مبالغهگويي در كتاب مقدس
يكي از اصولي كه بايد در رهبران ديني متجلي باشد اين است كه در راه هدايت بشر تمام آنچه هست را بگويند و از هر گونه مبالغه يا حتي كمگويي پرهيز نمايند.
يوحنا در انجيل خود در فصل بيست و يك، آيه بيست و پنج نوشته است: و ديگر كارهاي بسيار عيسي بجا آورد كه اگر فرداً فرداً نوشته شود گمان ندارم كه جهان هم گنجايش نوشتهها را داشته باشد.صرف نظر از آيات قبل ، هر كس اين آيه را بخواند ميپندارد كه منظور يوحنا كليه معجزات ، كرامات و تاريخ زندگي حضرت مسيح عليهالسلام است . ولي در آيه فوق يوحنا دارد به معجزاتي اشاره مي كند كه بعد از رستاخيز مسيح در مدت چهل روز توسط ايشان صورت گرفته است. چنان كه در سفر اعمال رسولان در فصل يك آيه سه به اين مدت اشاره شده است.
خوب . اكنون ما فرض ميكنيم كه در اين چهل روز (در آن پنج شش مرتبه اي كه مسيح ظهور كرد) ، به طور ميانگين روزي ده معجزه از آن حضرت صادر شده باشد . يعني حداكثر ميشود شصت معجزه... .
به نظر شما براي شصت معجزه يا حتي چند ده برابر آن مثلا ششصد معجزه آيا درست است كه چنين عبارت اغراق آميزي گفته شود:
و ديگر كارهاي بسيار عيسي بجا آورد كه اگر فرداً فرداً نوشته شود گمان ندارم كه جهان هم گنجايش نوشتهها را داشته باشد.
2009/1/7
چرا رهبران مسيحي اين روزها راحت مي خندند؟

از آنجا که روم و واتیکان مرکز عقیدتی مسیحیت می باشد، صهيونيست ها براي جلب حمايتهاي واتيكان تلاشهاي بسياري كردهاند و موفق نيز شدهاند.
در
این مورد ” تئو دور هرتسل ” خود شخصاً به سال 1903 با پاپ پیوس دهم ملاقات
کرد و در حالیکه تشکیل دولت یهودی هنوز یک مساله کاملا سری بود با نامبرده
در این مورد به گفتگو پرداخت.
کریستوفر سایکس در کتابش به نام Tom- Studien in Uirtue
که در سال 1953 تالیف کرده است ، با استفاده از نوشته ها و گزارش های پدرش
مارکس سایکس و امضاءکننده قرارداد سایکس- بیکو ، روایت ملاقات تئودور
هرتسل با پاپ پیوسی دهم و مقایسه آن با ملاقات ” سوکولوف” با ” پاپ بندیکت
پانزدهم ” را نقل می کند که نشان دهنده تلاش صهیونیزم برای نفوذ در
واتیکان و سر انجام موافقت آنان در این امر مهم می باشد.
در داخل واتیکان و در درون تشکیلات پاپ ” مارک سایکس ” ، وسط سفارت انگلستان در روم مقدمات ملاقات ” سوکولوف” با ” پاپ بندیکت پانزدهم” را فراهم ساخت.
بندیکت در این ملاقات اطلاعات فراوانی از موقعیت فلسطین و وسعت زمین های
یهودیان در آنجا ، و برنامه صهیونیست ها در مورد اماکن مقدسه و مهاجرت
یهودیان به فلسطین به دست می آورد و از علاقه اروپائیان به سکونت یهود در
فلسطین آگاهی می یابد و ضمن موافقت با خواسته های ” سوکولوف” می گوید :
امیدوارم شما همسایگان خوبی برای ماباشید، و بدین گونه از تشکیل حکومت
اسرائیل بزرگ به طوریکه همسایه روم بشود حمایت می کند.
پاپ”
بندیکت ” نیز ملاقاتی با” وایز من” در مورد وعد بالفور داشته که همکاری
یهود با واتیکان را در تصاحب اراضی قدس شریف نشان می دهد. ” وایز من ” در
روم ملاقات هایی با وزیر خارجه ایتالیا کاردینال ” غسباری ” نیز داشته است.
اکنون بعد از گذشت 77 سال ، نفوذ موسسات صهیونیستی در تشکیلات واتیکان
بیشتر گسترده شده است . صهیونیست ها هم اکنون در ترجمه های عهدین دست
اندرکار می باشند، نشریات واتیکان و نشریات کلیسا ها بیشتر صبغه یهودی
دارد. بزرگترین چاپ خانه های تهیه کتب و جزوات تبلیغی کلیسا با رنگ یهودیت
عرضه می شود ، « و آخرین خبر در زمینه نفوذ صهیونیزم در واتیکان این است
که در روز 26 مرداد 1373 سفیر پاپ در ” تل آویو ” مستقر شد و رابطه سیاسی
بین واتیکان و اسراییل برقرار گردید و اين رابطه تا كنون ادامه يافته است.»
صهیونیزم در مراکز کاتولیکی جهان که از ایتالیا و واتیکان سازماندهی می
شوند نفوذ و حضور آشکار دارند، هم اکنون در کانال 2 تلویزیون دولتی
ایتالیا بطور مستمر و هفتگی زبان عبری تدریس شده ،اصول مذهب یهود تعلیم
داده می شود ، بسیاری از کاردینال ها و کشیش ها اکنون به مبلغین یهود
تبدیل شده اند، در چاپ های اخیر انجیل سعی می شود تا چهره یهود اصلاح شود
، در این مورد اسقف جان بیکر از شخصیت های بلند پایه کلیسای انگلستان گفته
است: باید قسمت های معیوب عهد جدید اصلاح شود، چرا که منظور از قسمت های
معیوب ، مواردی است که شامل مظالم یهود از جمله اقدام آنان در قتل حضرت
عیسی می باشد.
اكنون اميدوارم با مطالعه اين تاريخچه مختصر از رابطه واتيكان با صهيونيزم فهميده باشيد كه چرا رهبران مسيحي اين روزها راحت ميخندند؟ مطمئن باشيد كه آنها نيز جسدهاي غرقه به خون كودكان و زنان بي گناه غزه را تماشا كردهاند!
2008/1/10
آدرس جديد وبلاگ صد سوال
2008/1/5
كتاب مقدس را چه كسي نوشته است؟
بعد از پرسوجو دانستم كه دوستان مسيحي نيز در نويسندگان بيشتر قسمتهاي آن اختلاف نظر دارند. رفتم به دنبال اتفاق نظرها، كه البته آن را اتفاق هم نميتوانيد ناميد، ولي به هر حال نظر اكثريت است، ديگر! و محترم. پرسيدم: تورات يا همان أسفار پنجگانه از كيست؟ گفتند: موسي عليهالسلام خود آن را نگاشته.
از پيدايش شروع كردم به خواندن. با علاقه ادامه دادم تا ببينم موسي، پيامبر بزرگ بنياسرائيل، براي ما از سوي خداوند چه كلامي را هديه آورده است. خواندم و خواندم تا رسيدم به تثنيه 34 : 5 و6. و خواندم. دوباره خواندم. خداي من، مگر اينها را موسي عليهالسلام ننوشته، پس چرا همچنان دارد مينويسد...جزئياتِ حوادثِ بعد از مرگش را!
پس موسي بنده خداوند مرد. و او را در زمين موآب در مقابل بيت فعور در دره دفن كرد، و أحدي قبر او را تا امروز ندانسته است. موسي چون وفات يافت صد و بيست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش كم شده بود و بني اسراييل براي موسي در عربات موآب، سي روز ماتم گرفتند. پس روزهاي ماتم و نوحهگري براي موسي سپري گشت. و(بني اسراييل) يوشع بن نون ...را اطاعت كردند...نبياي مثل موسي تا به حال در اسراييل بر نخواسته است كه خداوند او را رو بهرو شناخته باشد. (تثنيه 34 : 5-10).
عجـــــــــب! و چه اتفاقي!؟ البته در نظر. چگونه ممكن است موسي عليهالسلام درباره خودش بنويسد: <أحدي قبر او را تا امروز ندانسته است.>؟!
2007/7/30
مسيح چه كسي ر ا مي پرستيد؟
همهي کارهايش خوب بود به جز يک کار؟ اخلاقش! منشش! محبتش! همه خوب و عالي. اما حيف كه مسيح عليهالسلام در عبادت خداوند کاهلي ميکرد. زياد اهل عبادت نبود! بيحال بود. ناگهان رگهاي گردن بيرون زد و ايمانداران وفادار، هر يك به نوعي به دفاع از مسيح مهربان پرداختند. خير، مسيح در عبادت خداوند بهترين بود. كتاب مقدس پر است از مواردي كه به روشني ميگويد، مسيح عليهالسلام عبادت ميكرد: كو؟ نشانت ميدهم. چشمانت را باز كن و ببين:
روزه ميگرفت: ... و چون چهل شبانه روز روزه داشت، آخر گرسنه شد ... (متي4: 1و 2).
خدا را سجده ميکرد: ... آنگاه عيسي وي را گفت: <... مكتوب است كه خداوند، خداي خود را سجده كن و او را فقط عبادت نما> (متي4: 9-10).
به درگاه خداوند دعا و در خواست ميکرد: و نزديك به ساعت نهم، عيسي به آواز بلند صدا زده گفت: "ايلي ايلي لما سَبَقتَني" يعني الهي الهي مرا چرا ترك كردي. (متي27: 46).
پس قدري پيش رفته، به روي در افتاد و دعا كرده، گفت: اي پدر من، اگر ممكن باشد، اين پياله از من بگذرد، ليكن نه به خواهش من، بلكه به إرادهي تو . (متي26: 39).
بامدادان، قبل از صبح برخاسته، بيرون رفت و به ويرانهاي رسيده، در آنجا به دعا مشغول شد. (مرقس1: 35).
براي خداوند خود خضوع ميکرد: و اما زماني كه همه مطيع وي شده باشند، آنگاه خود پسر هم مطيع خواهد شد؛ او را كه همه چيز را مطيع وي گردانيد، تا آنكه خدا كلّ در كلّ باشد. (نامهي اول پولس به قرنتيان15: 28).
خداوند را شكر ميكرد : عيسي چشمان خود را بالا انداخته، گفت: اي پدر، تو را شكر ميكنم كه سخن مرا ميشنوي. (يوحنّا11: 41).
خيلي زيباست كه مسيح عليهالسلام اين همه عبادت ميكرد، اما براي چه كسي؟ خدا؟ خودش؟ هر دو؟ هيچ يك؟ خودش را ميپرستيد؟ بنده بود و ديگري را ميپرستيد؟ و سالها از عمر اين سؤال ها ميگذرد.
2007/5/29
هنوز دارد می نویسد!
رود اردن غمگين بود، چون موسي پيامبر خدا در كرانه شرقي وي، سر بر آغوش خاك نهاد و از دنيا رفت.
..بعد از وفات موسى..خداوند يوشع بن نون خادم موسى را خطاب كرده گفت: موسى بنده من وفات يافته است. پس الان برخيز و از اين اردن عبور كن... بامدادن يوشع بهزودى برخاسته او و تمامى بنى اسرائيل از شطّيم روانه شده، به اردنّ آمدند و قبل از عبور كردن، در آنجا منزل گرفتند.
پس يوشع، جانشين موسي از رود گذشت و موسي عليه السلام از آن عبور نكرد، چنان كه موسي خود فرموده است:
و خداوند به من گفته است كه از اين اردن عبور نخواهى كرد.
مسيحيان همه با هم ميگويند: نويسنده تورات و از جمله تثنيه خود حضرت موسي است؛ اما در كتاب مقدس در نخستين آيه سفر تثنيه ميخوانيم:
اين است سخنانى كه موسى به آنطرف اردن در بيابان عربه، مقابل سوف در ميان فاران و توفل و لابان و حفيروت و دى ذهب با تمامى اسرائيل گفت.
نويسنده اين جمله بايد از رود اردن گذر کرده باشد، تا بتواند بگويد <آن طرف رود اردن>؛ در حالي که موسي خود فرمود بدان سو نميرود و در همين سوي شرقي جان سپرد. پس اين چه كسي است كه دارد تورات را به نام موسي مينويسد؟!
2007/4/28
مطمئن باشيد خداوند صالح است!
كاري به پدر يا پسر بودنش ندارم؛ اما اگر واقعا مسيح عليهالسلام خداوند است ، پس چرا خود صلاحيت خدا بودنش را نفي كرده است ؟
ناگاه شخصي آمده وي را گفت: اي استاد نيكو و صالح ( good= αγαθος)، چه عمل نيكو كنم تا حيات جاوداني يابم (انجيل متّي 19:16 ). وي را گفت: از چه سبب مرا صالح گفتي و حال آنكه كسي نيكو و صالح نيست، جز خدا؛ ليكن اگر بخواهي داخل حيات شوي احكام را نگاه دار(انجيل متّي19:17 ).
اگر مسيح عليهالسلام آنگونه كه كتاب مقدس ميگويد، صالح نيست، پس خدا هم نيست. زيرا كه از صفات قطعي خداوند آن است كه صالح و سرچشمه نيكوييها باشد. با توجه به نفي صلاحيت مذكور، چه معياري براي خداوندگاري مسيح عليهالسلام وجود دارد؟ از سوي ديگر انسانهاي ديگري قبل و بعد از مسيح بودهاند كه كتاب مقدس آنها را مردماني صالح دانسته است(رك: انجيل لوقا باب 23 آيه 50 و 22 اعمال رسولان باب 11 آيه 22 تا 24). چطور آنان صالحند؛ اما مسيح كه معلم و خداي آنان است، خود اعتراف ميكند صالح نيست؟! معلوم ميشود نفي صلاحيت ايشان از روي تواضع نبوده و نيك بودن خويش را نيز نفي نكرده است؛ بلكه صلاحيت خدا بودن را از خود رانده است. پس ميتوان نتيجه گرفت كه مسيح عليهالسلام بشري بود، صالح و نيكوتر از همگان؛ اما نفي صلاحيتش در اين بوده كه خداوند نبود. درست است؟
2007/3/29
آمد و رفت .. شما تشريف نداشتيد!
آنان همگي نشسته بودند، در انتظار پيامبري كه وعده آمدنش را از پيش شنيده بودند. اصلاً براي چه اين همه در تاريخ آمده است، يهوديان و مسيحيان پيوسته از كشورهاي مختلف، از فرسنگها آنطرفتر، و البته بدون هواپيما و قطار، ميآمدند تا از پيامبر اسلام سوالاتي كنند ببينند، همان شخص موعود هست يا نه؟ لابد در كتاب مقدس خبرهايي بوده و هست، البته فقط زمزمه آن در گوشهاي سالم أثر داشته. بشارتها در كتاب مقدس فراوانند، برخي صريح و برخي با وجود قراين. خيليها به دليل وجود همين بشارتها مسلمان شدهاند. به دوستي مسيحي گفتم : در اين باره تحقيق كن. و مطمئن باش در هر صورت به نتيجه ميرسي: يا اين كه همه اينها ساخته و پرداخته مسلمانان است و دروغ، كه در اعتقاد فعلي خودت راسختر خواهي شد و چه بهتر. يا اين كه اينها راستهايي است كه در لفاف توجيهات نادرست مفسران كتاب مقدس پنهان شده است و...آن وقت دريچهاي از دنيايي جــديـد به رويت باز خواهد شد. خلاصه چيزي از دست نميدهي. نمونه:
(يوحنا 19:1-25) و اين است شهادت يحيي در وقتي كه يهوديان از اورشليم كاهنان و لاويان را فرستادند، تا از او سؤال كنند، كه تو كيستي، كه معترف شد و انكار ننمود. بلكه اقرار كرد كه من مسيح نيستم. آنگاه از او سؤال كردند: پس چه، آيا تو الياس هستي؟ گفت: نيستم. آيا تو آن نبيّ هستي؟ جواب داد: ني. آنگاه بدو گفتند: ... اگر تو مسيح و الياس و آن نبيّ نيستي، پس براي چه تعميد ميدهي؟
از آيات فوق چه ميفهميد؟ مگر اين نيست كه يهوديان در انتظار سه شخصيت بودند؟ سه راهبري كه فقط اينان ميتوانند انسانها را پاك كنند: يكي مسيح كه آمد و رفت ؛ ديگري الياس يا همان يحيي كه خود بحث مفصلي دارد؛ ميماند <آن نبي>. <آن نبي> هم تا زمان مسيح نيامده بود و ايمانداران در انتظارش بودند. <آن نبي> كه بود؟ يحيي كه نبود. مسيح هم كه نبود. روح القدس هم نبود. پس چه كسي بود، كه مسيح هم آمد و او هنوز نيامده بود؟
معماي جالبي است، نه؟! اين سؤال هميشه در ذهن مردم در عهد مسيح، گوشهاي را به خود اختصاص داده بود؛ به طوري كه وقتي مسيح عليهالسلام براي نخستين بار آمد، گفتند: آيا اين مسيح است يا همان <آن نبي>؟ ببينيد:
و نيز وقتي مسيح در جليلي ندا کرد ... مردم اختلاف کردند که او کيست؟ ... آنگاه بسياري از آن گروه چون كلام(او) را شنيدند، گفتند: در حقيقت اين شخص <همان نبيّ> است(يوحنّا7: 40) و بعضي گفتند: او مسيح است.
شما موسي هستيد يا عيسي؟ نميتوانيد بگوييد هم موسي و هم عيسي. اگر موسي باشيد، پس ديگر عيسي نيستيد. اگر مسيح عليهالسلام هم، مسيح باشد، پس <آن نبي> نيست. پس <آن نبي> كيست؟

