پرسش هایی از برادران متدین به دین مسیحیت
براي ارائه نظر در مورد مطالب اين وبلاگ
و نيز
براي مشاهده سوالات و مطالب جديدتر
به اين آدرس مراجعه كنيد
يكي از اصولي كه بايد در رهبران ديني متجلي باشد اين است كه در راه هدايت بشر تمام آنچه هست را بگويند و از هر گونه مبالغه يا حتي كمگويي پرهيز نمايند.
يوحنا در انجيل خود در فصل بيست و يك، آيه بيست و پنج نوشته است: و ديگر كارهاي بسيار عيسي بجا آورد كه اگر فرداً فرداً نوشته شود گمان ندارم كه جهان هم گنجايش نوشتهها را داشته باشد.و ديگر كارهاي بسيار عيسي بجا آورد كه اگر فرداً فرداً نوشته شود گمان ندارم كه جهان هم گنجايش نوشتهها را داشته باشد.

از آنجا که روم و واتیکان مرکز عقیدتی مسیحیت می باشد، صهيونيست ها براي جلب حمايتهاي واتيكان تلاشهاي بسياري كردهاند و موفق نيز شدهاند.
در
این مورد ” تئو دور هرتسل ” خود شخصاً به سال 1903 با پاپ پیوس دهم ملاقات
کرد و در حالیکه تشکیل دولت یهودی هنوز یک مساله کاملا سری بود با نامبرده
در این مورد به گفتگو پرداخت.
کریستوفر سایکس در کتابش به نام Tom- Studien in Uirtue
که در سال 1953 تالیف کرده است ، با استفاده از نوشته ها و گزارش های پدرش
مارکس سایکس و امضاءکننده قرارداد سایکس- بیکو ، روایت ملاقات تئودور
هرتسل با پاپ پیوسی دهم و مقایسه آن با ملاقات ” سوکولوف” با ” پاپ بندیکت
پانزدهم ” را نقل می کند که نشان دهنده تلاش صهیونیزم برای نفوذ در
واتیکان و سر انجام موافقت آنان در این امر مهم می باشد.
در داخل واتیکان و در درون تشکیلات پاپ ” مارک سایکس ” ، وسط سفارت انگلستان در روم مقدمات ملاقات ” سوکولوف” با ” پاپ بندیکت پانزدهم” را فراهم ساخت.
بندیکت در این ملاقات اطلاعات فراوانی از موقعیت فلسطین و وسعت زمین های
یهودیان در آنجا ، و برنامه صهیونیست ها در مورد اماکن مقدسه و مهاجرت
یهودیان به فلسطین به دست می آورد و از علاقه اروپائیان به سکونت یهود در
فلسطین آگاهی می یابد و ضمن موافقت با خواسته های ” سوکولوف” می گوید :
امیدوارم شما همسایگان خوبی برای ماباشید، و بدین گونه از تشکیل حکومت
اسرائیل بزرگ به طوریکه همسایه روم بشود حمایت می کند.
پاپ”
بندیکت ” نیز ملاقاتی با” وایز من” در مورد وعد بالفور داشته که همکاری
یهود با واتیکان را در تصاحب اراضی قدس شریف نشان می دهد. ” وایز من ” در
روم ملاقات هایی با وزیر خارجه ایتالیا کاردینال ” غسباری ” نیز داشته است.
اکنون بعد از گذشت 77 سال ، نفوذ موسسات صهیونیستی در تشکیلات واتیکان
بیشتر گسترده شده است . صهیونیست ها هم اکنون در ترجمه های عهدین دست
اندرکار می باشند، نشریات واتیکان و نشریات کلیسا ها بیشتر صبغه یهودی
دارد. بزرگترین چاپ خانه های تهیه کتب و جزوات تبلیغی کلیسا با رنگ یهودیت
عرضه می شود ، « و آخرین خبر در زمینه نفوذ صهیونیزم در واتیکان این است
که در روز 26 مرداد 1373 سفیر پاپ در ” تل آویو ” مستقر شد و رابطه سیاسی
بین واتیکان و اسراییل برقرار گردید و اين رابطه تا كنون ادامه يافته است.»
صهیونیزم در مراکز کاتولیکی جهان که از ایتالیا و واتیکان سازماندهی می
شوند نفوذ و حضور آشکار دارند، هم اکنون در کانال 2 تلویزیون دولتی
ایتالیا بطور مستمر و هفتگی زبان عبری تدریس شده ،اصول مذهب یهود تعلیم
داده می شود ، بسیاری از کاردینال ها و کشیش ها اکنون به مبلغین یهود
تبدیل شده اند، در چاپ های اخیر انجیل سعی می شود تا چهره یهود اصلاح شود
، در این مورد اسقف جان بیکر از شخصیت های بلند پایه کلیسای انگلستان گفته
است: باید قسمت های معیوب عهد جدید اصلاح شود، چرا که منظور از قسمت های
معیوب ، مواردی است که شامل مظالم یهود از جمله اقدام آنان در قتل حضرت
عیسی می باشد.
اكنون اميدوارم با مطالعه اين تاريخچه مختصر از رابطه واتيكان با صهيونيزم فهميده باشيد كه چرا رهبران مسيحي اين روزها راحت ميخندند؟ مطمئن باشيد كه آنها نيز جسدهاي غرقه به خون كودكان و زنان بي گناه غزه را تماشا كردهاند!
كاري به پدر يا پسر بودنش ندارم؛ اما اگر واقعا مسيح عليهالسلام خداوند است ، پس چرا خود صلاحيت خدا بودنش را نفي كرده است ؟
ناگاه شخصي آمده وي را گفت: اي استاد نيكو و صالح ( good= αγαθος)، چه عمل نيكو كنم تا حيات جاوداني يابم (انجيل متّي 19:16 ). وي را گفت: از چه سبب مرا صالح گفتي و حال آنكه كسي نيكو و صالح نيست، جز خدا؛ ليكن اگر بخواهي داخل حيات شوي احكام را نگاه دار(انجيل متّي19:17 ).
اگر مسيح عليهالسلام آنگونه كه كتاب مقدس ميگويد، صالح نيست، پس خدا هم نيست. زيرا كه از صفات قطعي خداوند آن است كه صالح و سرچشمه نيكوييها باشد. با توجه به نفي صلاحيت مذكور، چه معياري براي خداوندگاري مسيح عليهالسلام وجود دارد؟ از سوي ديگر انسانهاي ديگري قبل و بعد از مسيح بودهاند كه كتاب مقدس آنها را مردماني صالح دانسته است(رك: انجيل لوقا باب 23 آيه 50 و 22 اعمال رسولان باب 11 آيه 22 تا 24). چطور آنان صالحند؛ اما مسيح كه معلم و خداي آنان است، خود اعتراف ميكند صالح نيست؟! معلوم ميشود نفي صلاحيت ايشان از روي تواضع نبوده و نيك بودن خويش را نيز نفي نكرده است؛ بلكه صلاحيت خدا بودن را از خود رانده است. پس ميتوان نتيجه گرفت كه مسيح عليهالسلام بشري بود، صالح و نيكوتر از همگان؛ اما نفي صلاحيتش در اين بوده كه خداوند نبود. درست است؟
آنان همگي نشسته بودند، در انتظار پيامبري كه وعده آمدنش را از پيش شنيده بودند. اصلاً براي چه اين همه در تاريخ آمده است، يهوديان و مسيحيان پيوسته از كشورهاي مختلف، از فرسنگها آنطرفتر، و البته بدون هواپيما و قطار، ميآمدند تا از پيامبر اسلام سوالاتي كنند ببينند، همان شخص موعود هست يا نه؟ لابد در كتاب مقدس خبرهايي بوده و هست، البته فقط زمزمه آن در گوشهاي سالم أثر داشته. بشارتها در كتاب مقدس فراوانند، برخي صريح و برخي با وجود قراين. خيليها به دليل وجود همين بشارتها مسلمان شدهاند. به دوستي مسيحي گفتم : در اين باره تحقيق كن. و مطمئن باش در هر صورت به نتيجه ميرسي: يا اين كه همه اينها ساخته و پرداخته مسلمانان است و دروغ، كه در اعتقاد فعلي خودت راسختر خواهي شد و چه بهتر. يا اين كه اينها راستهايي است كه در لفاف توجيهات نادرست مفسران كتاب مقدس پنهان شده است و...آن وقت دريچهاي از دنيايي جــديـد به رويت باز خواهد شد. خلاصه چيزي از دست نميدهي. نمونه:
(يوحنا 19:1-25) و اين است شهادت يحيي در وقتي كه يهوديان از اورشليم كاهنان و لاويان را فرستادند، تا از او سؤال كنند، كه تو كيستي، كه معترف شد و انكار ننمود. بلكه اقرار كرد كه من مسيح نيستم. آنگاه از او سؤال كردند: پس چه، آيا تو الياس هستي؟ گفت: نيستم. آيا تو آن نبيّ هستي؟ جواب داد: ني. آنگاه بدو گفتند: ... اگر تو مسيح و الياس و آن نبيّ نيستي، پس براي چه تعميد ميدهي؟
از آيات فوق چه ميفهميد؟ مگر اين نيست كه يهوديان در انتظار سه شخصيت بودند؟ سه راهبري كه فقط اينان ميتوانند انسانها را پاك كنند: يكي مسيح كه آمد و رفت ؛ ديگري الياس يا همان يحيي كه خود بحث مفصلي دارد؛ ميماند <آن نبي>. <آن نبي> هم تا زمان مسيح نيامده بود و ايمانداران در انتظارش بودند. <آن نبي> كه بود؟ يحيي كه نبود. مسيح هم كه نبود. روح القدس هم نبود. پس چه كسي بود، كه مسيح هم آمد و او هنوز نيامده بود؟
معماي جالبي است، نه؟! اين سؤال هميشه در ذهن مردم در عهد مسيح، گوشهاي را به خود اختصاص داده بود؛ به طوري كه وقتي مسيح عليهالسلام براي نخستين بار آمد، گفتند: آيا اين مسيح است يا همان <آن نبي>؟ ببينيد:
و نيز وقتي مسيح در جليلي ندا کرد ... مردم اختلاف کردند که او کيست؟ ... آنگاه بسياري از آن گروه چون كلام(او) را شنيدند، گفتند: در حقيقت اين شخص <همان نبيّ> است(يوحنّا7: 40) و بعضي گفتند: او مسيح است.
شما موسي هستيد يا عيسي؟ نميتوانيد بگوييد هم موسي و هم عيسي. اگر موسي باشيد، پس ديگر عيسي نيستيد. اگر مسيح عليهالسلام هم، مسيح باشد، پس <آن نبي> نيست. پس <آن نبي> كيست؟