دوستان خوب مسیحی مرا در پاسخ یاری دهند
پرسش هایی از برادران متدین به دین مسیحیت
جمعه هجدهم فروردین 1385
امكان مشاهده خدا
( اشتباهات کتاب مقدس ) آيا انسان مي تواند خداوند را مشاهده نمايد ؟
بر اساس کلام يوحنا 1 شماره 18 هيچ کس خداوند را نمي بيند :
خدا را هرگز كسي نديده است پسر يگانهاي كه در آغوش پدر است همان او را ظاهر كرد(18 انجيل يوحنّا 1)
اما در جاي ديگر عکس اين کلام را مي بينيم :
موسى عليه السلام خداوند را چهره به چهره مشاهده نمود
و خداوند با موسي روبرو سخن ميگفت مثل شخصي كه با دوست خود سخن گويد پس به ارود بر ميگشت اما خادم او يوشع بن نون جوان از ميان خيمه بيرون نميآمد(11 خروج 33)
أيوب عليه السلام خداوند را عينا با چشم خود (چشم ظاهر نه چشم دل) ديد :
از شنيدن گوش درباره تو شنيده بودم ليكن الآن چشم من تو را ميبيند(5 ايّوب 42)
داود عليه السلام الله را در قدس خود مشاهده نمود :
چنانكه در قدس بر تو نظر كردم تا قوّت و جلال تو را مشاهده كنم(2 مزمور 63)
إبراهيم عليه السلام هنگامي که الله برايش ظاهر شد او را رويت نمود :
او گفت اي برادران و پدران گوش دهيد خداي ذوالجلال بر پدر ما ابراهيم ظاهر شد وقتي كه در جزيره بود قبل از توقّفش در حرّان(2 كتاب اعمال رسولان 7) .
دوباره پرسش خود را تکرار مي کنيم. آيا غير از پسر کس ديگري خداوند را رويت نموده است يا نه ؟ لطفا بر اساس متن کتاب مقدس پاسخ دهيد.
بر اساس کلام يوحنا 1 شماره 18 هيچ کس خداوند را نمي بيند :
خدا را هرگز كسي نديده است پسر يگانهاي كه در آغوش پدر است همان او را ظاهر كرد(18 انجيل يوحنّا 1)
اما در جاي ديگر عکس اين کلام را مي بينيم :
موسى عليه السلام خداوند را چهره به چهره مشاهده نمود
و خداوند با موسي روبرو سخن ميگفت مثل شخصي كه با دوست خود سخن گويد پس به ارود بر ميگشت اما خادم او يوشع بن نون جوان از ميان خيمه بيرون نميآمد(11 خروج 33)
أيوب عليه السلام خداوند را عينا با چشم خود (چشم ظاهر نه چشم دل) ديد :
از شنيدن گوش درباره تو شنيده بودم ليكن الآن چشم من تو را ميبيند(5 ايّوب 42)
داود عليه السلام الله را در قدس خود مشاهده نمود :
چنانكه در قدس بر تو نظر كردم تا قوّت و جلال تو را مشاهده كنم(2 مزمور 63)
إبراهيم عليه السلام هنگامي که الله برايش ظاهر شد او را رويت نمود :
او گفت اي برادران و پدران گوش دهيد خداي ذوالجلال بر پدر ما ابراهيم ظاهر شد وقتي كه در جزيره بود قبل از توقّفش در حرّان(2 كتاب اعمال رسولان 7) .
دوباره پرسش خود را تکرار مي کنيم. آيا غير از پسر کس ديگري خداوند را رويت نموده است يا نه ؟ لطفا بر اساس متن کتاب مقدس پاسخ دهيد.
نوشته شده توسط كنجكاو
در 9:6 | لینک ثابت
•
جمعه هجدهم فروردین 1385
خداوند از كلامش بر مي گردد
( صفات پروردگار ) آيا خداوند از کلام خود بر مي گردد و به وعده اش وفا نمي کند ؟
زيرا خداوند چنين ميگويد كه از داود كسي كه بر كرسي خاندان اسرائيل بنشيند كم نخواهد شد(16 ارمياء نبيّ 33)
آنچه از متن فوق مي فهميم آن است که از نسل داود عليه السلام از فرمانرواياني که بر تخت حکمراني بني اسرائيل مي نشينند کسي کم نخواهد شد ولي به آدرس زير نيز مراجعه مي کنيم : و آنگاه عهد من با بنده من داود باطل خواهد شد تا برايش پسري كه بر كرسي او سلطنت نمايد نباشد و با لاويان كهنه كه خادم من ميباشند(21 ارمياء نبيّ 33)
پس مي بينيم که پروردگار عهد خود با داود را نقض مي نمايد . بنا بر اين فرزندي ندارد که بر بني اسرائيل آن گونه که قبلا گفت , حکمراني کند . نتيجه آن که يا هر دوي اين خبر ها دروغ است يا يکي از آن دو و احتمال سومي هم وجود ندارد . انتخاب با شما !!
زيرا خداوند چنين ميگويد كه از داود كسي كه بر كرسي خاندان اسرائيل بنشيند كم نخواهد شد(16 ارمياء نبيّ 33)
آنچه از متن فوق مي فهميم آن است که از نسل داود عليه السلام از فرمانرواياني که بر تخت حکمراني بني اسرائيل مي نشينند کسي کم نخواهد شد ولي به آدرس زير نيز مراجعه مي کنيم : و آنگاه عهد من با بنده من داود باطل خواهد شد تا برايش پسري كه بر كرسي او سلطنت نمايد نباشد و با لاويان كهنه كه خادم من ميباشند(21 ارمياء نبيّ 33)
پس مي بينيم که پروردگار عهد خود با داود را نقض مي نمايد . بنا بر اين فرزندي ندارد که بر بني اسرائيل آن گونه که قبلا گفت , حکمراني کند . نتيجه آن که يا هر دوي اين خبر ها دروغ است يا يکي از آن دو و احتمال سومي هم وجود ندارد . انتخاب با شما !!
نوشته شده توسط كنجكاو
در 9:5 | لینک ثابت
•
جمعه هجدهم فروردین 1385
چرا پدر پسر نيست؟
( أقانيم وتثليث ) چرا پدر پدر است ؟ و چرا پدر پسر نيست ؟
مسيحيان مي پندارند که مسيح عليه السلام مولود پدر ازلي خود است ... و ما مي گوييم : اگر مساله اين گونه باشد که شما مي گوييد پس بايد دو موجود ازلي باشد خداي پدر ازلي و خداي پسر ازلي . حال اگر پدر قديم باشد فرزند نيز مانند او قديم خواهد بود و اگر پدر خالق باشد فرزند نيز مانند او خالق خواهد بود . سوال اين است:
حال که اين گونه است چرا پدر را پدر ناميده ايد و پسر را پسر ؟ اگر پدر به دليل قديم بودنش مستحق عنوان پدري است , پسر نيز عينا شايسته همين عنوان است چرا که پسر نيز همانند پدر قديم است.اگر پدرعالم و قادر است پسر نيز همين صفات را دارد . اين معنا ها عنوان پدر و پسري را باطل مي کند . زيرا اگر پدر و پسر در قديم بودن و قدرت و غيره همانند باشند , در اين صورت پدر بر پسر چه فضيلتي خواهد داشت تا پسر را به عنوان رسول بفرستد و خود فرستنده باشد و پسر فرستاده شده ؟
مگر يوحنا نگفته است که پدر پسر را براي اين جهان فرستاده است . پس شک نداريم که اين فرستنده موجودي غير از آن فرستاده شده است .
مسيحيان مي پندارند که مسيح عليه السلام مولود پدر ازلي خود است ... و ما مي گوييم : اگر مساله اين گونه باشد که شما مي گوييد پس بايد دو موجود ازلي باشد خداي پدر ازلي و خداي پسر ازلي . حال اگر پدر قديم باشد فرزند نيز مانند او قديم خواهد بود و اگر پدر خالق باشد فرزند نيز مانند او خالق خواهد بود . سوال اين است:
حال که اين گونه است چرا پدر را پدر ناميده ايد و پسر را پسر ؟ اگر پدر به دليل قديم بودنش مستحق عنوان پدري است , پسر نيز عينا شايسته همين عنوان است چرا که پسر نيز همانند پدر قديم است.اگر پدرعالم و قادر است پسر نيز همين صفات را دارد . اين معنا ها عنوان پدر و پسري را باطل مي کند . زيرا اگر پدر و پسر در قديم بودن و قدرت و غيره همانند باشند , در اين صورت پدر بر پسر چه فضيلتي خواهد داشت تا پسر را به عنوان رسول بفرستد و خود فرستنده باشد و پسر فرستاده شده ؟
مگر يوحنا نگفته است که پدر پسر را براي اين جهان فرستاده است . پس شک نداريم که اين فرستنده موجودي غير از آن فرستاده شده است .
نوشته شده توسط كنجكاو
در 9:5 | لینک ثابت
•
جمعه هجدهم فروردین 1385
خداي قاتل
( اشتباهات در شريعت ) آيا قتل حرام است يا حلال؟
پروردگار موسي عليه السلام در سفارش هاي ده گانه خويش مي فرمايد : لا تقتل . لا تزني . لا تسرق : نکش ، سرقت مكن، زنا مكن، دزدي مكن(38 خروج 20) .
اما ما در سفر عدد 31 شماره 1 - 17 مي بينيم که پروردگار خود وصيت و سفارش خود را نقض فرموده است و دستور کشتار مي دهد :
و خداوند موسي راخطاب كرده گفت(1 اعداد 31) انتقام بني اسرائيل را از مديانيان بگير و بعد از آن به قوم خود ملحق خواهي شد(2 اعداد 31) پس موسي قوم را مخاطب ساخته گفت از ميان خود مردان براي جنگ مهيا سازيد تا به مقابله مديان برآيند و انتقام خداوند را از مديان بكشند(3 اعداد 31) هزار نفر از هر سبط از جميع اسباط اسرائيل براي جنگ بفرستيد(4 اعداد 31) پس از هزارههاي اسرائيل از هر سبط يك هزار يعني دوازده هزار نفر مهيا شده براي جنگ منتخب شدند(5 اعداد 31) و موسي ايشان را هزار نفر از هر سبط به جنگ فرستاد ايشان را با فيخاس بن العازار كاهن و اسباب قدس و كرّناها براي نواختن در دستش به جنگ فرستاد(6 اعداد 31) و با مديان به طوري كه خداوند موسي را امر فرموده بود جنگ كرده همه ذكوران را كشتند(7 اعداد 31) و در ميان كشتگان ملوك مديان يعني أوي و راقَم و صور و حور و رابع پنج پادشاه مديان را كشتند و بلعام بن بعور را به شمشير كشتند(8 اعداد 31) و بني اسرائيل زنان مديان و اطفال ايشان را به اسيري بردند و جميع بهايم و جميع مواشي ايشان و همه املاك ايشان را غارت كردند(9 اعداد 31) و تمامي شهرها و مساكن و قلعههاي ايشان را به آتش سوزانيدند و تمامي غنيمت و جميع غارت را از انسان و بهايم گرفتند(10 اعداد 31) و اسيران و غارت و غنيمت را نزد موسي و العازار كاهن و جماعت بني اسرائيل در لشگرگاه در عربات موآب كه نزد اردن در مقابل اريحا است آوردند(11 اعداد 31) و موسي و العازار كاهن و تمامي سروران جماعت بيرون از لشگرگاه به استقبال ايشان آمدند(12 اعداد 31) و موسي بر رؤساي لشگر يعني سرداران هزارهها و سرداران صدها كه از خدمت جنگ باز آمده بودند غضبناك شد(13 اعداد 31) و موسي به ايشان گفت آيا همه زنان را زنده نگاه داشتيد(14 اعداد 31) اينك اينانند كه بر حسب مشورت بلعام بني اسرائيل را واداشتند تا در امر فغور به خداوند خيانت ورزيدند و در جماعت خداوند وبا عارض شد(15 اعداد 31) پس الان هر ذكوري از اطفال را بكشيد و هر زني را كه مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بكشيد(16 اعداد 31) و ...
در سفر يوشع 6 شماره 16 نيز آمده است :
و چنين شد در مرتبه هفتم چون كاهنان كرناها را نواختند كه يوشع به قوم گفت صدا زنيد زيرا خداوند شهر را به شما داده است(16 يوشع 6) و خود شهر و هر چه در آن است براي خداوند حرام خواهد شد و راحاب فاحشه فقط با هر چه با وي در خانه باشد زنده خواهند ماند زيرا رسولاني را كه فرستاديم پنهان كرد(17 يوشع 6) و اما شما زنهار خويشتن را از چيز حرام نگاه داريد مبادا بعد از آنكه آن را حرام كرده باشيد از آن چيز حرام بگيريد و لشگرگاه اسرائيل را حرام كرده آن را مضطرب سازيد(18 يوشع 6) و تمامي نقره و طلا و ظروف و مسين و آهنين وقف خداوند ميباشد و به خزانه خداوند گذارده شود(19 يوشع 6) آنگاه صدا زدند و كرناها را نواختند و چون قوم آواز كرناها را شنيدند و قوم به آواز بلند صدا زدند حصار شهر به زمين افتاد و قوم يعني هر كس پيش روي خود به شهر برآمد و شهر را گرفتند(20 يوشع 6) و هر آنچه در شهر بود از مرد و زن و جوان و پير حتي گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشير هلاك كردند(21 يوشع 6)
و در سفر هوشع 13 شماره 16 هم خداوند مي گويد : سامره متحمّل گناه خود خواهد شد زيرا به خداي خود فتنه انگيخته است( هوشع نبيّ 13) ايشان به شمشير خواهند افتاد و اطفال ايشان خورد و زنان حامله ايشان شكم دريده خواهند شد(16 هوشع نبيّ 13)
در سفر إشعيا (22 اشعياء نبيّ 13) نيز آورده است : اطفال ايشان نيز در نطر ايشان به زمين انداخته شوند و خانههاي ايشان غارت شود و زنان ايشان بيعصمت گردند(22 اشعياء نبيّ 13)
پروردگار موسي عليه السلام در سفارش هاي ده گانه خويش مي فرمايد : لا تقتل . لا تزني . لا تسرق : نکش ، سرقت مكن، زنا مكن، دزدي مكن(38 خروج 20) .
اما ما در سفر عدد 31 شماره 1 - 17 مي بينيم که پروردگار خود وصيت و سفارش خود را نقض فرموده است و دستور کشتار مي دهد :
و خداوند موسي راخطاب كرده گفت(1 اعداد 31) انتقام بني اسرائيل را از مديانيان بگير و بعد از آن به قوم خود ملحق خواهي شد(2 اعداد 31) پس موسي قوم را مخاطب ساخته گفت از ميان خود مردان براي جنگ مهيا سازيد تا به مقابله مديان برآيند و انتقام خداوند را از مديان بكشند(3 اعداد 31) هزار نفر از هر سبط از جميع اسباط اسرائيل براي جنگ بفرستيد(4 اعداد 31) پس از هزارههاي اسرائيل از هر سبط يك هزار يعني دوازده هزار نفر مهيا شده براي جنگ منتخب شدند(5 اعداد 31) و موسي ايشان را هزار نفر از هر سبط به جنگ فرستاد ايشان را با فيخاس بن العازار كاهن و اسباب قدس و كرّناها براي نواختن در دستش به جنگ فرستاد(6 اعداد 31) و با مديان به طوري كه خداوند موسي را امر فرموده بود جنگ كرده همه ذكوران را كشتند(7 اعداد 31) و در ميان كشتگان ملوك مديان يعني أوي و راقَم و صور و حور و رابع پنج پادشاه مديان را كشتند و بلعام بن بعور را به شمشير كشتند(8 اعداد 31) و بني اسرائيل زنان مديان و اطفال ايشان را به اسيري بردند و جميع بهايم و جميع مواشي ايشان و همه املاك ايشان را غارت كردند(9 اعداد 31) و تمامي شهرها و مساكن و قلعههاي ايشان را به آتش سوزانيدند و تمامي غنيمت و جميع غارت را از انسان و بهايم گرفتند(10 اعداد 31) و اسيران و غارت و غنيمت را نزد موسي و العازار كاهن و جماعت بني اسرائيل در لشگرگاه در عربات موآب كه نزد اردن در مقابل اريحا است آوردند(11 اعداد 31) و موسي و العازار كاهن و تمامي سروران جماعت بيرون از لشگرگاه به استقبال ايشان آمدند(12 اعداد 31) و موسي بر رؤساي لشگر يعني سرداران هزارهها و سرداران صدها كه از خدمت جنگ باز آمده بودند غضبناك شد(13 اعداد 31) و موسي به ايشان گفت آيا همه زنان را زنده نگاه داشتيد(14 اعداد 31) اينك اينانند كه بر حسب مشورت بلعام بني اسرائيل را واداشتند تا در امر فغور به خداوند خيانت ورزيدند و در جماعت خداوند وبا عارض شد(15 اعداد 31) پس الان هر ذكوري از اطفال را بكشيد و هر زني را كه مرد را شناخته با او همبستر شده باشد بكشيد(16 اعداد 31) و ...
در سفر يوشع 6 شماره 16 نيز آمده است :
و چنين شد در مرتبه هفتم چون كاهنان كرناها را نواختند كه يوشع به قوم گفت صدا زنيد زيرا خداوند شهر را به شما داده است(16 يوشع 6) و خود شهر و هر چه در آن است براي خداوند حرام خواهد شد و راحاب فاحشه فقط با هر چه با وي در خانه باشد زنده خواهند ماند زيرا رسولاني را كه فرستاديم پنهان كرد(17 يوشع 6) و اما شما زنهار خويشتن را از چيز حرام نگاه داريد مبادا بعد از آنكه آن را حرام كرده باشيد از آن چيز حرام بگيريد و لشگرگاه اسرائيل را حرام كرده آن را مضطرب سازيد(18 يوشع 6) و تمامي نقره و طلا و ظروف و مسين و آهنين وقف خداوند ميباشد و به خزانه خداوند گذارده شود(19 يوشع 6) آنگاه صدا زدند و كرناها را نواختند و چون قوم آواز كرناها را شنيدند و قوم به آواز بلند صدا زدند حصار شهر به زمين افتاد و قوم يعني هر كس پيش روي خود به شهر برآمد و شهر را گرفتند(20 يوشع 6) و هر آنچه در شهر بود از مرد و زن و جوان و پير حتي گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشير هلاك كردند(21 يوشع 6)
و در سفر هوشع 13 شماره 16 هم خداوند مي گويد : سامره متحمّل گناه خود خواهد شد زيرا به خداي خود فتنه انگيخته است( هوشع نبيّ 13) ايشان به شمشير خواهند افتاد و اطفال ايشان خورد و زنان حامله ايشان شكم دريده خواهند شد(16 هوشع نبيّ 13)
در سفر إشعيا (22 اشعياء نبيّ 13) نيز آورده است : اطفال ايشان نيز در نطر ايشان به زمين انداخته شوند و خانههاي ايشان غارت شود و زنان ايشان بيعصمت گردند(22 اشعياء نبيّ 13)
نوشته شده توسط كنجكاو
در 9:4 | لینک ثابت
•
جمعه هجدهم فروردین 1385
ميكال فرزند داشت يا نداشت؟
( اشتباهات کتاب مقدس ) بالاخره آيا ميكال بنت شاول فرزند به دنيا آورد يا نياورد ?
و ميكال دختر شاؤول را تا روز وفاتش اولاد نشد(23 دومسموئيل 6)
از متن گذشته مي فهميم که وي هرگز فرزندي را به دنيا نياورد حتي تا زمان وفاتش اما برعکس اين معنا را در متن زير مشاهده مي کنيم :
اما پادشاه مفيبوشت بن يوناتان بن شاؤول را دريغ داشت به سبب قسم خداوند كه در ميان ايشان يعني در ميان داود و يوناتان بن شاؤول بود(7 دومسموئيل 21) و پادشاه ارموني و مفيبوشت دو پسر رصفه دختر ايّه كه ايشان را براي شاؤول زائيده بود و پنج پسر ميكال دختر شاؤول را كه براي عدرئيل بن برزلاّي محولاتي زائيده بود گرفت(8 دومسموئيل 21)
حال آيا بالاخره ميکال بنت شاول فرزند به دنيا آورد يا نياورد؟ منتظر پاسخيم .
و ميكال دختر شاؤول را تا روز وفاتش اولاد نشد(23 دومسموئيل 6)
از متن گذشته مي فهميم که وي هرگز فرزندي را به دنيا نياورد حتي تا زمان وفاتش اما برعکس اين معنا را در متن زير مشاهده مي کنيم :
اما پادشاه مفيبوشت بن يوناتان بن شاؤول را دريغ داشت به سبب قسم خداوند كه در ميان ايشان يعني در ميان داود و يوناتان بن شاؤول بود(7 دومسموئيل 21) و پادشاه ارموني و مفيبوشت دو پسر رصفه دختر ايّه كه ايشان را براي شاؤول زائيده بود و پنج پسر ميكال دختر شاؤول را كه براي عدرئيل بن برزلاّي محولاتي زائيده بود گرفت(8 دومسموئيل 21)
حال آيا بالاخره ميکال بنت شاول فرزند به دنيا آورد يا نياورد؟ منتظر پاسخيم .
نوشته شده توسط كنجكاو
در 9:3 | لینک ثابت
•
جمعه هجدهم فروردین 1385
مسيح انسان كامل يا خدا
( تجسد ) چه دليلي داريد که مسيح عليه السلام خدا وانسان کامل است ؟
آيا مسيح عليه السلام خود به شاگردان و پيروانش فرموده که از دو جزء تشکيل شده : جزئي از وي لاهوتي است و جزء ديگر ناسوتي؟ آيا مسيح خود گفته که خداي کامل و انسان کامل است؟ برادران مسيحي ادله نقلي خود را از کتاب مقدس بياورند. بفرمايند حضرت مسيح عليه السلام کجا چنين سخني را فرموده است ؟
آيا معني مسيح عليه السلام انسان کامل است اين است که او هم مانند ديگران به زنان علاقمند است و بدانان ميل دارد و ... يا اين که معناي ديگري دارد؟
ناسوت و لاهوت يکي از مباحث و ستون هاي عقيدتي در مسيحيت است که بسياري از جناح بندي ها و جنگ ها و اختلافات فرقه اي و ... در مسيحيت از آن نشات گرفته است . حال نظر حضرت مسيح در اين مورد چيست ؟ ناسوت و لاهوت را چگونه براي پيروانش تشريح فرموده است ؟
اگر تقسيم بندي حضرت مسيح به لاهوت و ناسوت از بدعت هاي بعد از حضرت مسيح عليه السلام است , پس چگونه به عنوان اساس دين مسيحيت پذيرفته شده و چگونه بيشتر نزاع هاي مسيحيان بر محور امري صورت گرفته که خداوند آن را تشريع نفرموده و مسيح درباره آن سخني نگفته است؟
آيا مسيح عليه السلام خود به شاگردان و پيروانش فرموده که از دو جزء تشکيل شده : جزئي از وي لاهوتي است و جزء ديگر ناسوتي؟ آيا مسيح خود گفته که خداي کامل و انسان کامل است؟ برادران مسيحي ادله نقلي خود را از کتاب مقدس بياورند. بفرمايند حضرت مسيح عليه السلام کجا چنين سخني را فرموده است ؟
آيا معني مسيح عليه السلام انسان کامل است اين است که او هم مانند ديگران به زنان علاقمند است و بدانان ميل دارد و ... يا اين که معناي ديگري دارد؟
ناسوت و لاهوت يکي از مباحث و ستون هاي عقيدتي در مسيحيت است که بسياري از جناح بندي ها و جنگ ها و اختلافات فرقه اي و ... در مسيحيت از آن نشات گرفته است . حال نظر حضرت مسيح در اين مورد چيست ؟ ناسوت و لاهوت را چگونه براي پيروانش تشريح فرموده است ؟
اگر تقسيم بندي حضرت مسيح به لاهوت و ناسوت از بدعت هاي بعد از حضرت مسيح عليه السلام است , پس چگونه به عنوان اساس دين مسيحيت پذيرفته شده و چگونه بيشتر نزاع هاي مسيحيان بر محور امري صورت گرفته که خداوند آن را تشريع نفرموده و مسيح درباره آن سخني نگفته است؟
نوشته شده توسط كنجكاو
در 8:50 | لینک ثابت
•
جمعه هجدهم فروردین 1385
اتحاد اقانيم سه گانه
( أقانيم وتثليث ) ادعا مي کنيد که پدر , پسر و روح القدس سه اقنومي هستند که با يکديگر متحدند . آيا بعضي از اين اقنوم ها بر ديگري هم تکيه مي کنند ؟ آيا اين گونه است که هر يک از آنها وظيفه اي دارند که ديگري نمي تواند انجام بدهد ؟
اگر به يکديگر وابسته و متکي باشند که در اين صورت هيچ يک خدا نخواهند بود . زيرا خدا به غير خودش وابسته نيست . اگر هم هيچ يک به ديگري وابسته نباشند که در اين صورت سه خدا خواهند بود نه يک خداي يگانه . همچنين مثلا اگر يکي از آنها وظيفه اي داشته باشد که از عهده ديگري بر نيايد در اين صورت هيچ يک خدا نخواهند بود. چرا که خداوند کامل است و بر هر کاري تواناست . اگر هم هر يک از آنها وظيفه مشخصي داشته باشد , هر کدام از آنها خداي ناقصي خواهند بود و دين شما اين گونه استقرار نخواهد يافت .
اگر به يکديگر وابسته و متکي باشند که در اين صورت هيچ يک خدا نخواهند بود . زيرا خدا به غير خودش وابسته نيست . اگر هم هيچ يک به ديگري وابسته نباشند که در اين صورت سه خدا خواهند بود نه يک خداي يگانه . همچنين مثلا اگر يکي از آنها وظيفه اي داشته باشد که از عهده ديگري بر نيايد در اين صورت هيچ يک خدا نخواهند بود. چرا که خداوند کامل است و بر هر کاري تواناست . اگر هم هر يک از آنها وظيفه مشخصي داشته باشد , هر کدام از آنها خداي ناقصي خواهند بود و دين شما اين گونه استقرار نخواهد يافت .
نوشته شده توسط كنجكاو
در 8:49 | لینک ثابت
•
جمعه هجدهم فروردین 1385
ابليس عامل اصلي گناه
( صليب وفداء ) عامل اصلي گناه همان إبليس است . پس چرا ابليس نمرده و هنوز هم موجود است؟
پولس بنيانگذار مسيحيت تحريف شده ادعا کرده است که , سزاي گناه مرگ است ، اگر سزاي گناه مرگ است , پس چرا ابليس که مسبب اصلي آن گناه بلکه عامل اصلي تمام گناهان بشر در دنياست, نمرده است؟ بر اساس همان عدل الهي خداوند که ادعا مي کنيد , پاسخ قانع کننده اي بدهيد . مي دانيم که خداوند مسيح را برگزيد تا فداي آدم يا ذريه او باشد اما خداوند براي ابليس فدا نکرد با اين که ابليس از فرزندان خداوند است همان طور که در سفر أيوب(91 ايوب 1) آمده است : و روزي واقع شد كه پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند و شيطان نيز در ميان ايشان آمد(91 ايوب 1) همچنين در سفر أيوب در فراز ديگري نيز اين مطلب آمده است (و روزي واقع شد كه پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند و شيطان نيز در ميان ايشان آمد تا به حضور خداوند حاضر شود(108 ايوب 2) ) . نکته ديگر اين که نه تنها شيطان نمرد بلکه رابطه خدا با شيطان همچنان ادامه يافته و حتي خداوند به شيطان ماموريت هاي مهمي داده است . مثلا او را مکلف کرده تا ايوب را بزند و ... از مواردي که نشانه ارتباط بيشتر خداوند با شيطان است . چرا خداوند همان گونه که آدم را مجازات نمود شيطان را مجازات نکرده است؟ يا همانگونه که مجازات آدم را بخشيده(!) شيطان را نبخشيده است ؟ منتظر پاسخم.
پولس بنيانگذار مسيحيت تحريف شده ادعا کرده است که , سزاي گناه مرگ است ، اگر سزاي گناه مرگ است , پس چرا ابليس که مسبب اصلي آن گناه بلکه عامل اصلي تمام گناهان بشر در دنياست, نمرده است؟ بر اساس همان عدل الهي خداوند که ادعا مي کنيد , پاسخ قانع کننده اي بدهيد . مي دانيم که خداوند مسيح را برگزيد تا فداي آدم يا ذريه او باشد اما خداوند براي ابليس فدا نکرد با اين که ابليس از فرزندان خداوند است همان طور که در سفر أيوب(91 ايوب 1) آمده است : و روزي واقع شد كه پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند و شيطان نيز در ميان ايشان آمد(91 ايوب 1) همچنين در سفر أيوب در فراز ديگري نيز اين مطلب آمده است (و روزي واقع شد كه پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند و شيطان نيز در ميان ايشان آمد تا به حضور خداوند حاضر شود(108 ايوب 2) ) . نکته ديگر اين که نه تنها شيطان نمرد بلکه رابطه خدا با شيطان همچنان ادامه يافته و حتي خداوند به شيطان ماموريت هاي مهمي داده است . مثلا او را مکلف کرده تا ايوب را بزند و ... از مواردي که نشانه ارتباط بيشتر خداوند با شيطان است . چرا خداوند همان گونه که آدم را مجازات نمود شيطان را مجازات نکرده است؟ يا همانگونه که مجازات آدم را بخشيده(!) شيطان را نبخشيده است ؟ منتظر پاسخم.
نوشته شده توسط كنجكاو
در 8:33 | لینک ثابت
•
جمعه هجدهم فروردین 1385
خداي پيمان شكن
( صفات پروردگار ) آيا خداوند پيمان شکن است يا آن که معتقديد نقض عهد نمي کند؟
عهد خود را نخواهم شكست(مزمور89 / 33) و آنچه را از دهانم صادر شد تغيير نخواهم داد(مزمور89 / 34)
طبيعي است که يکي از صفات پذيرفته شده براي خداوند اين است که خداوند متعال پيمان شکن نيست . همان طور که در مزمور 89 شماره 33 و34 نيز آمد , خداوند خطاب به حضرت داوود به همين مطلب اشاره مي کند . ولي در جاي ديگري از کتاب مقدس مي بينيم که خداوند پيمان شکني کرده است . بنگريد :
پس عصاي خود نعمه را گرفته آن را شكستم تا عهدي را كه با تمامي قومها بسته بودم شكسته باشم(10 زكريّاي نبيّ 11) پس در آن روز شكسته شد و آن ضعيفترين گله كه منتظر من ميبودند فهميدند كه اين كلام خداوند است(11 زكريّاي نبيّ 11) .
عهد خود را نخواهم شكست(مزمور89 / 33) و آنچه را از دهانم صادر شد تغيير نخواهم داد(مزمور89 / 34)
طبيعي است که يکي از صفات پذيرفته شده براي خداوند اين است که خداوند متعال پيمان شکن نيست . همان طور که در مزمور 89 شماره 33 و34 نيز آمد , خداوند خطاب به حضرت داوود به همين مطلب اشاره مي کند . ولي در جاي ديگري از کتاب مقدس مي بينيم که خداوند پيمان شکني کرده است . بنگريد :
پس عصاي خود نعمه را گرفته آن را شكستم تا عهدي را كه با تمامي قومها بسته بودم شكسته باشم(10 زكريّاي نبيّ 11) پس در آن روز شكسته شد و آن ضعيفترين گله كه منتظر من ميبودند فهميدند كه اين كلام خداوند است(11 زكريّاي نبيّ 11) .
نوشته شده توسط كنجكاو
در 8:20 | لینک ثابت
•
جمعه هجدهم فروردین 1385
چرا مجازات بايد حتی بعد از فداء هم ادامه داشته باشد ؟
( صليب و فداء ) چرا مجازات بايد حتي بعد از فداء هم ادامه داشته باشد ؟
مسيحيان به عدالت خداوند ايمان دارند . اما در کتاب مقدس آنان عقابي ذکر شده است که شامل آدم و حواء و مار (بعد از داستان سقوط آنان) مي شود . اين عقاب تمام مسيحيان را نيز در بر مي گيرد , بدين صورت:
( 1 ) درد بارداري و زايمان براي حواء . [ تكوين 3 شماره 15] : و به زن گفت الم و حمل تو را بسيار افزون گردانم با الم فرزندان خواهي زاييد و اشتياق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو حكمراني خواهد كرد(15 پيدايش 3)
( 2 ) ادامه يافتن دشمني ميان زنان و مار : و عداوت در ميان تو و زن و در ميان ذريت تو و ذريت وي ميگذارم او سرت را خواهد كوبيد و تو پاشنه وي را خواهي كوبيد(14 پيدايش 3)
( 3 ) ملعون شدن خاکي که انسان در طول زندگي خود در زمين بدان تکيه نموده است [ تكوين 3 شماره 17 - 19 ] : و به آدم گفت چونكه سخن زوجهات را شنيدي و از آن درخت خوردي كه امر فرموده گفتم از آن نخوري پس به سبب تو زمين ملعون شد و تمام ايام عمرت از آن با رنج خواهي خورد. خوار و خس نيز برايت خواهد رويانيد و سبزههاي صحرا را خواهي خورد. و به عرق پيشانيت نان خواهي خورد تا حيني كه به خاك راجع گردي كه از آن گرفته شدي زيرا كه تو خاك هستي و به خاك خواهي برگشت.
( 4 ) مجازات مار از سوي خدا . همان ماري که حواء را فريفت به اين صورت که روي شکم خود راه خواهد رفت [ تكوين 3 شماره 13 ] : پس خداوند خدا به مار گفت چونكه اين كار كردي از جميع بهايم و از همه حيوانات صحرا ملعونتر هستي بر شكمت راه خواهي رفت و تمام ايام عمرت خاك خواهي خورد(13 پيدايش 3)
و اکنون سوال اين است : از آنجا که خداوند عادل است . . و از آنجا که خداوند با به صليب کشيده شدن مسيح (به فرض قبول آن) با ما مصالحه کرده است. . پس چرا اين مجازات ها پايان نمي پذيرد؟ مگر شما نمي گوييد که خداوند با مرگ مسيح با صليب, با ما مصالحه کرده؟ خوب اگر چنين است, پس چرا همچنان مار روي شکم خود راه مي رود ؟ چرا همچنان زن ها از درد بارداري و زايمان رنج مي برند در حدي که مجبورند از دارو هاي مخدر و آرام بخش يا بي حس کننده استفاده نمايند ؟ چرا دشمني ميان زن و مار همچنان ادامه دارد( تكوين 3 شماره 14 ) ؟
بر اساس ايماني که شما به عدل خدا داريد , پس اين عدالت خدا کجاست ؟ همچنين مي بينيم که خداوند آدم را مجازات نموده است :
و به آدم گفت چونكه سخن زوجهات را شنيدي و از آن درخت خوردي كه امر فرموده گفتم از آن نخوري پس به سبب تو زمين ملعون شد و تمام ايام عمرت از آن با رنج خواهي خورد(16 پيدايش 3) خوار و خس نيز برايت خواهد رويانيد و سبزههاي صحرا را خواهي خورد(17 پيدايش 3) و به عرق پيشانيت نان خواهي خورد تا حيني كه به خاك راجع گردي كه از آن گرفته شدي زيرا كه تو خاك هستي و به خاك خواهي برگشت(18 پيدايش 3)
اگر داستان رهايي مسيحيت از عقوبت مورد بحث واقعيت دارد , پس چرا همچنان اين مجازات ها موجود است ؟! شايد همان گونه که پدر شنوده توجيه نموده است ادامه يافتن اين مجازات ها تنها براي يادآوري بشر است و اين که به ياد داشته باشد او روزي گناهکار بوده است!!! آيا اين توجيه عاقلانه است ؟!
آيا اين از عدل خداوند است که بعد از مصالحه , باز هم اين مجازات ها را ادامه دهد؟
مسيحيان به عدالت خداوند ايمان دارند . اما در کتاب مقدس آنان عقابي ذکر شده است که شامل آدم و حواء و مار (بعد از داستان سقوط آنان) مي شود . اين عقاب تمام مسيحيان را نيز در بر مي گيرد , بدين صورت:
( 1 ) درد بارداري و زايمان براي حواء . [ تكوين 3 شماره 15] : و به زن گفت الم و حمل تو را بسيار افزون گردانم با الم فرزندان خواهي زاييد و اشتياق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو حكمراني خواهد كرد(15 پيدايش 3)
( 2 ) ادامه يافتن دشمني ميان زنان و مار : و عداوت در ميان تو و زن و در ميان ذريت تو و ذريت وي ميگذارم او سرت را خواهد كوبيد و تو پاشنه وي را خواهي كوبيد(14 پيدايش 3)
( 3 ) ملعون شدن خاکي که انسان در طول زندگي خود در زمين بدان تکيه نموده است [ تكوين 3 شماره 17 - 19 ] : و به آدم گفت چونكه سخن زوجهات را شنيدي و از آن درخت خوردي كه امر فرموده گفتم از آن نخوري پس به سبب تو زمين ملعون شد و تمام ايام عمرت از آن با رنج خواهي خورد. خوار و خس نيز برايت خواهد رويانيد و سبزههاي صحرا را خواهي خورد. و به عرق پيشانيت نان خواهي خورد تا حيني كه به خاك راجع گردي كه از آن گرفته شدي زيرا كه تو خاك هستي و به خاك خواهي برگشت.
( 4 ) مجازات مار از سوي خدا . همان ماري که حواء را فريفت به اين صورت که روي شکم خود راه خواهد رفت [ تكوين 3 شماره 13 ] : پس خداوند خدا به مار گفت چونكه اين كار كردي از جميع بهايم و از همه حيوانات صحرا ملعونتر هستي بر شكمت راه خواهي رفت و تمام ايام عمرت خاك خواهي خورد(13 پيدايش 3)
و اکنون سوال اين است : از آنجا که خداوند عادل است . . و از آنجا که خداوند با به صليب کشيده شدن مسيح (به فرض قبول آن) با ما مصالحه کرده است. . پس چرا اين مجازات ها پايان نمي پذيرد؟ مگر شما نمي گوييد که خداوند با مرگ مسيح با صليب, با ما مصالحه کرده؟ خوب اگر چنين است, پس چرا همچنان مار روي شکم خود راه مي رود ؟ چرا همچنان زن ها از درد بارداري و زايمان رنج مي برند در حدي که مجبورند از دارو هاي مخدر و آرام بخش يا بي حس کننده استفاده نمايند ؟ چرا دشمني ميان زن و مار همچنان ادامه دارد( تكوين 3 شماره 14 ) ؟
بر اساس ايماني که شما به عدل خدا داريد , پس اين عدالت خدا کجاست ؟ همچنين مي بينيم که خداوند آدم را مجازات نموده است :
و به آدم گفت چونكه سخن زوجهات را شنيدي و از آن درخت خوردي كه امر فرموده گفتم از آن نخوري پس به سبب تو زمين ملعون شد و تمام ايام عمرت از آن با رنج خواهي خورد(16 پيدايش 3) خوار و خس نيز برايت خواهد رويانيد و سبزههاي صحرا را خواهي خورد(17 پيدايش 3) و به عرق پيشانيت نان خواهي خورد تا حيني كه به خاك راجع گردي كه از آن گرفته شدي زيرا كه تو خاك هستي و به خاك خواهي برگشت(18 پيدايش 3)
اگر داستان رهايي مسيحيت از عقوبت مورد بحث واقعيت دارد , پس چرا همچنان اين مجازات ها موجود است ؟! شايد همان گونه که پدر شنوده توجيه نموده است ادامه يافتن اين مجازات ها تنها براي يادآوري بشر است و اين که به ياد داشته باشد او روزي گناهکار بوده است!!! آيا اين توجيه عاقلانه است ؟!
آيا اين از عدل خداوند است که بعد از مصالحه , باز هم اين مجازات ها را ادامه دهد؟
نوشته شده توسط كنجكاو
در 8:16 | لینک ثابت
•
شنبه دوازدهم فروردین 1385
تجسد خدا
( تجسد خدا) آيا خداوند به جسم در آمده يا آن که فقط فرزندش را فرستاده است؟
مسيحيان ارتدوکس معتقدند که خداوند متعال پيکر بشري يافته و خود به اين دنيا آمده است . در حالي که مي بينيم نويسنده انجيل يوحنا نوشته است :
باب 3 شماره 16 : زيرا خدا جهان را اين قدر محبّت نمود كه پسر يگانه خود را داد ...
همچنين يوحنا در نامه نخست خود مي نويسد : يوحنا 4 شماره 9 : و محبّت خدا به ما ظاهر شده است به اينكه خدا پسر يگانه خود را به جهان فرستاده است تا به وي زيست نمائيم.
و من مي پرسم : آيا همان گونه که مي پنداريد, خداوند تجسد يافته و خودش به اين دنيا آمده است يا آن گونه که متون کتاب مقدس اذعان دارد, خداوند يگانه فرزندش را فرستاده است ؟ آنچه در آن شک نداريم آن است که راسِل غير از مُرسَل و باعث غير از مبعوث است . به عبارت ديگرفرستنده غير از فرستاده شده است و برانگيزنده کسي ديگرغير از شخص برانگيخته شده است . متون متعددي وجود دارد که تصريح مي کند خداوند به جسم در نيامده و نزول نفرموده است بلکه فرزندش را براي بهره بردن عالميان فرستاده است . براي نمونه بنگريد به نامه اول يوحنا 4 شماره 14.
مسيحيان ارتدوکس معتقدند که خداوند متعال پيکر بشري يافته و خود به اين دنيا آمده است . در حالي که مي بينيم نويسنده انجيل يوحنا نوشته است :
باب 3 شماره 16 : زيرا خدا جهان را اين قدر محبّت نمود كه پسر يگانه خود را داد ...
همچنين يوحنا در نامه نخست خود مي نويسد : يوحنا 4 شماره 9 : و محبّت خدا به ما ظاهر شده است به اينكه خدا پسر يگانه خود را به جهان فرستاده است تا به وي زيست نمائيم.
و من مي پرسم : آيا همان گونه که مي پنداريد, خداوند تجسد يافته و خودش به اين دنيا آمده است يا آن گونه که متون کتاب مقدس اذعان دارد, خداوند يگانه فرزندش را فرستاده است ؟ آنچه در آن شک نداريم آن است که راسِل غير از مُرسَل و باعث غير از مبعوث است . به عبارت ديگرفرستنده غير از فرستاده شده است و برانگيزنده کسي ديگرغير از شخص برانگيخته شده است . متون متعددي وجود دارد که تصريح مي کند خداوند به جسم در نيامده و نزول نفرموده است بلکه فرزندش را براي بهره بردن عالميان فرستاده است . براي نمونه بنگريد به نامه اول يوحنا 4 شماره 14.
نوشته شده توسط كنجكاو
در 23:35 | لینک ثابت
•

